تبلیغات
مدرسه مهاجر - هدیه ای از جنس لبخند
 
استفاده از مطالب این وبلاگ با صلوات بر محمد و آل محمد "ص"بلا مانع است

هدیه ای از جنس لبخند

نوشته شده توسط :محمد مهدی مهاجری آزاد
چهارشنبه 22 بهمن 1393-09:56 ق.ظ


ﯾﮑﯽ از ﻏﺬاﺧﻮری ھﺎی ﺑﯿﻦ راه ﺑﺮ ﺳﺮ در ورودی ﺑﺎ ﺧﻂ درﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘه  ﺑﻮد:
"ﺷﻤﺎ در اﯾﻦ ﻣﮑﺎن ﻏﺬا ﻣﯿﻞ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ، ﻣﺎ ﭘﻮل آن را از ﻧﻮه ﺷﻤﺎ درﯾﺎﻓﺖ ﺧﻮاھﯿﻢ ﮐﺮد."
راﻧﻨﺪه ای ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﺪن اﯾﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮ اﺗﻮﻣﺒﯿﻠﺶ را ﻓﻮراً ﭘﺎرک ﮐﺮد و وارد ﺷﺪ و ﻧﺎھﺎر ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺳﻔﺎرش داد و ﻧﻮش ﺟﺎن ﮐﺮد. ﺑﻌﺪ از ﺧﻮردن ﻏﺬا
ﺳﺮش را ﭘﺎﯾﯿﻦ اﻧﺪاﺧﺖ ﮐﮫ ﺑﯿﺮون ﺑﺮود، وﻟﯽ دﯾﺪ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎر ﺑﺎ ﺻﻮرﺗﺤﺴﺎﺑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﻻ ﺟﻠﻮﯾﺶ ﺳﺒﺰ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ: ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ
ﻧﻨﻮﺷﺘﮫ اﯾﺪ ﮐﮫ ﭘﻮل ﻏﺬا را از ﻧﻮه ﻣﻦ ﺧﻮاھﯿﺪ ﮔﺮﻓﺖ؟!
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎر ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺟﻮاب داد: ﭼﺮا ﻗﺮﺑﺎن، ﻣﺎ ﭘﻮل ﻏﺬای اﻣﺮوز ﺷﻤﺎ را از ﻧﻮه ﺗﺎن ﺧﻮاھﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ،
وﻟﯽ اﯾﻦ ﺻﻮرﺗﺤﺴﺎب ﻣﺎل ﻣﺮﺣﻮم ﭘﺪرﺑﺰرگ ﺷﻤﺎﺳﺖ!

**********

 

لاک پشت" : هیچی از من کند تر نیست....
.
.

"حلزون" : پس من اینجا هویجم....؟؟؟...
.
.

*********

 

گفتم : خواهرم حجابت ؟؟ - چیزی نگفت...
.
.
.
.
دوباره گفتم : خواهرم حجابت ؟!
.
.
.
.
.
برگشت و گفت : چی ؟؟
.
.
.
.
.
گفتم : اِوااااااا خاک بر سرم !!
تو پسری جیگر ؟؟
چرا اینجوری شدن بعضی از این پسرا ؟

**********

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ برای ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ می ره به ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ. ﻭﻟﯽ اشتباها می ره ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ می نشینه ﻭ ﺷﺮﻭﻉ می کنه ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ می بینه ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ می شه ﻭ می گه: ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ نمی خوﺭﻥ.
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ می گه: ﺑﻠﻪ، ﺩﺭﺳﺘﻪ. پس من ﭘﺮﻭﺍﺯ می کنم ﻭ می رم ﯾﻪ ﺟﺎی ﺩﯾﮕﻪ می نشینم!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ می شه، ﺗﺼﻤﯿﻢ می گیرﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ تلافی کنه!
بعد از ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ، بعد از این که ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ می کنه، ﻣﺘﻮﺟﻪ می شه ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ می تونه ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ درس رو ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ. به همین دلیل به دانشجو می گه: ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ می پرسم، اگر ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪهی ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ رو می دهم. ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ: ﺗﻮی ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮی ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ، ﺗﻮ ﮐﺪﻭم رو ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می کنی؟
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ از ﭘﻮﻝ رو!
ﺍﺳﺘﺎﺩ: ﻭﻟﯽ اگر من بودم، ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ رﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می کرﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ مهم تر از ﭘﻮﻟﻪ.
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰی رو برمی دﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ می نویسه: "ﮔﺎﻭ" ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ می ده ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ. ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ این که ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ می ره ﺑﯿﺮﻭﻥ. ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ بر می گرده ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ می گه: ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ، ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻀﺎﺗﻮن رو ﺯﺩید ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ من رو ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮیسید!

********

با آرزوی لحظاتی خوش برای تمامی شما بازدیدکنندگان وبلاگ مدرسه مهاجر.یاحق





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox